تبليغاتX
کمی آهسته تر قدم بردار
کمی آهسته تر قدم بردار

شب شد و بيدارم شهر ما در خواب است دختر ماه آمد نام او مهتاب است

به روح و جسمم بريز شهوت لبانت را

تا شايد آرام گيرد جان بي قرارم

نوشته شده در ساعت توسط (همیشه مست)| |

با نگاهی پر شور و صدایی که سکوت بشکند در مخمل نرم کلام

لذت تاب و تب گرمی عشق

گرفتار نگاهی گشتن

هیجان بوسه...

امشب با نگاهت هوسی تازه در درونم جوشید!

نوشته شده در ساعت توسط (همیشه مست)| |

بی حضور مهتاب

هیاهویی است میان ستارگان

در این سیاهی نا امید شب

که شرم می بارد از تمام لحظه های تلخ آن

چشمان من به امید کور سویی از مهتاب

گاه می گردد ، گاه خسته به نقطه ای خیره می ماند

ستارگان چشمک می زنند

می چرخند

می خندند

و نگاه من همچنان خسته

همچنان خیره.

سهم من از آسمان انتظار است

انتظار حضور گم کرده ای حتی برای چند لحظه

گویی بلندترین شب سال است امشب

سرد ، تلخ و پرستاره

بی حضور مهتاب ...

نوشته شده در ساعت توسط (همیشه مست)| |

هم بستر من شده

در آغوشم آرميده

محو او شده ام

پلک هايش تفسير هزار واژه و احساس است

زيبا ترين ملودی را دارد آهنگ نفس هايش

اوج هنر گيتی ميان شيار های انگشتش نهفته است

من به بهای آغوشش تمامی دنيا را دادم

و به اميد بوسيدنش تمامی آخرت را

فردوس من، ميان حرارت اندامش جای دارد

و دوزخم ،در بحبحه ی صبح که بر ميخيزم

نوشته شده در ساعت توسط (همیشه مست)| |

تو

تمام آرزوی من هستی

که شبها برایت لالایی می خوانم

تو

دلیل همه نفس هایم هستی

که بوی غریب انتظار را در هوا پخش می کنم

تو

سرآغاز غزل هایم هستی

که برایت می سرایم و روی دیوار زندگی ام می نویسم

تو

دست نوشته هایم را به نام خود کرده ای

وتنها بهانه جاری شدن آن بر روی کاغذ سفید دفترم شدی

تو

رنگین کمان رویاهای زیبا و محال من هستی

که شبها برایت فال می گیرم

تو

تنها دلیل بارانی شدن چشم هایم هستی

که فقط برای تو ترانه می خوانم...

نوشته شده در ساعت توسط (همیشه مست)| |

 

 

زيبائيت كه در چشمانم مي نشيند

عطشم چند برابر مي شود

 

 

 

 

 

نوشته شده در ساعت توسط (همیشه مست)| |

 

 

 

هر شب به تو ، به بوسه ، به لب فکر می کنم

 

 

 

 

 

نوشته شده در ساعت توسط (همیشه مست)| |


فاتحي لبانم را از آن خود ساخت

خشونت او چنان آميخته با مهرباني بود

كه مرا در هم نشكست









نوشته شده در ساعت توسط (همیشه مست)| |

در را باز خواهي كرد

و صدايم خواهي زد

و من سراسيمه و بر پا پنجه هاي چابك بي قرارم

فاصله تنهايي مان را خواهم دويد

و گلخند جيغ از بلنداي دلتنگي ام خواهد شگفت

و دستهايت در كرانه آغوشم خواهد پيچيد

و تو در ميخانه لبهايم مست خواهي شد نه؟

عشقم...

آمدم تا دستهايت را در عرياني دشت پيكرم برقصاني

با من بخواب...!

بر بستر التهاب شبانه ام

عريان

مست!

با نفس پر شماره ام

تو تنت ميخندد

از نفس مي افتم..

مي ميرم..

با تو من مي مانم!

با تو من ميخوابم مي ميرم..!!!

نوشته شده در ساعت توسط (همیشه مست)| |

 

 

بيا جانا كه بي تاب تو هستم

ز شب تا صبح بي خواب تو هستم

نميداني چه حالي دارد اين دل

كه مست جام ناياب تو هستم

كه مست روي مهتاب تو هستم

گل نيلوفر صحرا تو هستي

به يغما برده دل از ما تو هستي

دلت دريايي و اهل حقيقت

دليل بودن دريا تو هستي

به شبهاي من عاشق نگيني

شود ما را از آن بالا ببيني

به شبهاي من عاشق نگيني

تو باراني تو شعري دلنشيني

همين است آرزويم ساقي عشق

كه روزي در كنار من نشيني

تويي عشق و تويي نبض دل من

تويي موج و تويي هم ساحل من

ندارم هديه ايي در شآنت اي يار

همين دل هديه ي ناقابل من

 

 

نوشته شده در ساعت توسط (همیشه مست)| |

 

نفسهايت با روح و تنم آميخته بود

 

و من عريان لابه لای نفسهايت عشق بازي ميكردم

 

 

 

 

 

نوشته شده در ساعت توسط (همیشه مست)| |

 

 

دستهایم را به آغوشت آور

تا سینه های گرمت را لمس کنم

زبانت را و از برکه ی دهانت بنوشم

از بوسه های تو طعم رسیدن هلو بر درخت را می فهمم

از لمس تو

انگشتان را از حوضک گلو

تا دو هلال سینه

معلق چون دو خوشه ی انگور

تا دشتِ ماه و

شیطنت انگشتانه ی ناف

دشت سنبله ها و بوی بنفشه

...

اینچنین در تو جاری می شوم

 

 گرم کلماتی

که کودکانه بر لبانت جاريست

داغ و

هوسناک ...

 

 

نوشته شده در ساعت توسط (همیشه مست)| |

من در نوازش به دنبال تهیج ام و او در نوازش به دنبال تسکین

من می خواهم آتش بر جانش بزنم،

او می خواهد آب سرد بر تنش بریزد.

می خواهم یک بار هم که شده-

 نوازشم نخواباندش و بیدارترش کند،

 توقع زیادی ست؟

نوشته شده در ساعت توسط (همیشه مست)| |

 
 

مومنانت همه در فکر مداوای منند

خلق در خنده از این خواهش بی جای منند

چون زلیخا شده ام بی خبر از بد نامی

کورها بی خبر از یوسف زیبای منند

قوم نوحند که بر کشتی او می خندند

غافل و بی خبر از پهنه ی دریای منند

همه گفتند که باید به صلیبش بکشیم

بی گمان بی خبر از عشق مسیحای منند

همه شب مست در آغوش تو خواهم افتاد

همه در حسرت یه لحظه ی یلدای منند

این جماعت که زده لاف سخندانی و عقل

پس چرا گیج و پریشان ز حرف های منند..!!

 
نوشته شده در ساعت توسط (همیشه مست)| |

 
 
چشمانت.....ای غزال من.....
 
 
چشمانت ای دردانه ی من

مامور به اسیری بردن است

نگاهت ای غزال من

معذور به دل بردن است

کمند ابروی کمانت

خنجری به قلب است

قامت رعنایت

تیری به جسم و روح است

من به دنبال تو روانم هر روز

مقصر نیستم

افسون به جادوی توام

با تو از عشق نخواهم گفت

که زبان از بیانش قاصر است

نگاه می کنم به چشمانت

که چشمت بفهمد

عمق احساس مرا

اما قبل هر چیز

کاش بدانی که چشم من

بعد تو هیچ چیز ندیده است.....

 

 

نوشته شده در ساعت توسط (همیشه مست)| |

عاقبت ترا گردن آویز

خویش خواهم کرد

و بدان من داربست تاکستان

سینه های پر از شرابت

هستم

مستم کن که تا ابد

استوار باشم..

نوشته شده در ساعت توسط (همیشه مست)| |

چقدر اخرین بوسه را تکرار کردن زیباست...

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

نوشته شده در ساعت توسط (همیشه مست)| |

نگاهم لای لبهایت گیر کرده...

 

 

 

 

 

نوشته شده در ساعت توسط (همیشه مست)| |

 

 

دوباره پائیز آمده و هنوز از راه نرسیده نفسهای عاشقانه ام را به شماره انداخته...

هنوز نیامده هوای دقایقم را بارانی کرده...

پائیز را به هزاران دلیل دوست دارم...

پائیز فصل خلوت است و برگهای بازیگوشش بی مهابا پایت را رنگ می کنند...

پائیز فصل غصه های فراموش شده است...

گذشته های خاکستری...

و بوی خاکهای نرم کوچه هنگام ریزش...

 

 

نوشته شده در ساعت توسط (همیشه مست)| |

چنان مرا میان بازوانت بفشار

 

که دیگر هیچ چیز را نیازمند نباشم

 

 

 

 

 

نوشته شده در ساعت توسط (همیشه مست)| |

چه شگفت می بود اگر تنها یک شب

شبی چون امشب

سنگینی سر تو را بر سینه ام حس می کردم...!

 

 

 

نوشته شده در ساعت توسط (همیشه مست)| |

 

دردت به جان بي‌قرارِ پر‌گريه‌ام...

 

 

 

 

 

نوشته شده در ساعت توسط (همیشه مست)| |

 

 

 

 

عمری چله نشین کوی ات بودم

طره ی گیسو را

به دست شب داده بودم

او بدادش به صبح سپید

شکست آینه

به یکباره از دیدن موی سپید

 ای بی وفا  ... !

چقدر بی تاب رسیدن ات بودم

رسیدن  همین

لحظه ی خاکستر نشین

می دانستم

آتش آن همه سالهای فراق

به دیدنت خاکستر می شود

اما بی امان باریدم

بر کویر تنهایی

 تا بیایی

 حالا که آمدی .... !

 تو بگو

خشکی چشمانم  را چه کنم

گره دستانم را چه کنم

پینه های این پای لنگ را چه کنم

قصه ی این ساز شکسته را چه کنم

تو بگو  ای نازنینا ... !

میثاق شب رفتن ات را چه کنم

آه

ای خدا  ...

تو بگو 

با این دل بیقرار چه کنم   ؟

نوشته شده در ساعت توسط (همیشه مست)| |

شه پری ، بانوی ناز، ای غریبه

 آن دو چشمان قشنگت از چه رو گریانند؟

 گریه سهم دل مجنون من است

 نکند شیدایی؟

 من در آن آیینه می بینم دو چشم ، مهربانتر از دو چشم یک غزال

 من در آن آیینه می بینم دو ابرو، تاب خورده چون کمان

 من در آن آیینه بینم چهره ای ،دلرباتر از ماه ،

گرمتر از خورشید

خرمن زلفت کمند ،صورتت شیرین چو قند ،

کی شکوفد بر لبت ، گل سرخ لبخند ؟

شه پری ، بانوی ناز، ای غریبه،

 ای ز عشق عشقبازان بی نیاز

 پس چرا می لغزد اشک بر مرمر سرخ گونه هایت ،

 پاک کن شبنم را ! از چه رو غمگینی؟

 شاهکار نقاش ، چشم خود را بگشا ،رخ خود را بنگر ،

دیدن صورت ناز تو دلیلیست برای لبخند

 آه ای بانوی ناز. خوش به حالش آنکس ، که کند صبح دو چشمش به رخ ماه تو باز خنده را کن آغاز...

نوشته شده در ساعت توسط (همیشه مست)| |

چون مسیح بر صلیب پستانهایت مصلوبم کن!

 

 

 

 

 

 

 

نوشته شده در ساعت توسط (همیشه مست)| |

 در خواب و در بیداری ام لمس تنت را آرزوست....

 

 

 

 

 

 

نوشته شده در ساعت توسط (همیشه مست)| |

سلام به تک تک دوستای گل و مهربونم

این چند روز اگه نتونستم بهتون سر بزنم منو ببخشید به خدا این سیستم لعنتی قاطی کرده

ایشاالله فردا میرم لب تابمو میارم میام به همتون سر میزنم

این دوست نامرد برده هنوز پس نیاورده

 یه عالمه دوستون دارم

نوشته شده در ساعت توسط (همیشه مست)| |

 

عمریست که من اسیر و پابست توآم

 خواهان شراب ناب از دست توآم

کی مست کند مرا شراب انگور

من مست از آن دو چشم سرمست توآم..

 

 

نوشته شده در ساعت توسط (همیشه مست)| |

میوه ممنوعه را با هوس هم آغوشی با تو گاز میزنم...

 

 

 

 

 

نوشته شده در ساعت توسط (همیشه مست)| |

مستم از گرمای تنت بگذار بوسه زندگی را از لبانت بچشم... 

 

 

 

 

 

 

نوشته شده در ساعت توسط (همیشه مست)| |


قالب وبلاگ : قالب وبلاگ